پس ازعمری تورانشناختم عشق!

باران مازندران. شهریور ۸۸

(١)

بدون شک وشاید،مطمئن باش!

بگوپیوسته،باید...مطمئن باش!

ترک های نگاه باغ سبزاست

اگرباران بیاید،مطمئن باش!

 (٢)

نگوباید که دنیادیده باشی

غم تنگ دلت رادیده باشی

نه این حال توخوب است وخراب است

توباید خواب دریا دیده باشی

IRAN, Mazandaran Sea ...

(٣)

ندیدم مثل تو اهل دلی،نه!

توموجی وبه هردل مایلی ،نه!

پس ازعمری تورانشناختم عشق!

تودریایی ودرتوساحلی ،نه!

(۴)

-ببنداین پنجره هارا...نمی شد

تومی گفتی دلم...امانمی شد

دلت غم بودوچشمت غم،ولی حیف!

دوبیتی چاره ی دریا نمی شد

(۵)

خوشم که هم مسیرم،پای دریا

وعمری رااسیرم،پای دریا

چه شعرسرخی ازمن می ترواد!

غروبی که بمیرم پای دریا 

/ 15 نظر / 42 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کورس احمدی

سلام علیرضای گرامی خانم خوبن؟ دوبیتی های زیبایی خوندم ممنون.

سیدمحمدهاشمی

سلام دوست عزیز! دوبیتی های زیبایی بود. لذت بردم. امیدوارم مرا از نظرات ارزشمندت بی نصیب نگذاری. هرچند این روزها کم لطفی و کمتر سر می زنی. با این حال ما همچنان دوستت داریم. به همسر گرامی سلام برسان.

سیدمحمدهاشمی

سلام دوست مهربان! با مطلبی درباره ی هیاهوی رسانه ای به خاطر ربنای شجریان و نقدی برمطالب سایت ها دراین باره به روزم و منتظر حضور صمیمی تان . با سپاس

ليلا عبدي

سلام "یک صندلی برای نشستن کنار تو" با غزلی به روز شد. قلم رنجه بفرمایید... [گل]

تو در خیال آینه حضور سبز بودنی برای بانوی بهار خواب سپید و روشنی دلیل خوب عاشقی! بهانه هق هق من! در امتداد هر غزل تو واژه رسیدنی

یک دوست

نگاهم با نگاهت ...مطمئن باش به شبهای سیاهت ...مطمئن باش ستاره بازی شبها دروغ است شب چارده به ماهت ...مطمئن باش

گنجشک پر

غروبی که بمیرم پای دریا چقدر زیبا بود.... ممنون از دعوتتان. موفق باشید

...ناشناس

و تو تعبیر مشتی آب هستی تو عکس خالی این قاب هستی به چشمهای غزلهای تو سوگند نماز لحظه های ناب هستی

...ناشناس

انگار هوا بوی زمستان دارد در سر هوای برف و بوران دارد از روزی که رفتی همینطور سرد است انگار نه آغاز نه پایان دارد

دریا

چهار بیت اخر بسیار زیبابود..چه شعر سرخی از من میتراود...غروبی که بمیرم پای دریا..