"صحنی ازگل وگلاب..."

گرچه خسته وغریب

گرچه دل شکسته ام

بازهم به یادتو

دل به دانه داده ام،

دل به روشنی،به آب

دل به جاده وسفر،

دل به نورآفتاب..

شوردردلم به پاست

آسمان شده پراز

عطرخیس آفتاب

روبه رو،نگاه کن؛

صحنی از گل وگلاب...

لحظه،لحظه ی دعاست!

چون کبوتری شدم

تاهمیشه برلبم

نام حضرت رضا(ع)ست...

/ 4 نظر / 27 بازدید
طنزستان فرشید

سلام به وبلاگ من سر بزنید ، اگه مایلید تبادل لینک کنیم [لبخند]

«آغا کلان»

سلام عزیز ارجمند، جناب حکمتی: نمی دانم تا چه اندازه با طنز مکتوب اهل چمن موافقید. گاهی برای تغییر ذائقه لازم است. فقط گاهی.... با طنز: «پیک شــــــادی» شمارۀ جدید ـ تابستان 1392 ـ و مطالب متنوع دیگر، پذیرای نظرات شما هستم. خیر پیش. [گل] [لبخند]