...نوبهاراست درآن کوش که خوشدل باشی

       در هفته های آخر وبخصوص روزهای واپسین اسفندماه 1388،بارهاوبارها برای انجام کاری به پایتخت رفتم وبرگشتم.گاهی درجاده وگاهی نیز ازطریق هوا.هرکاری کردم تاهمه ی شرایط جورشود تا شمال را ازدست ندهم،امانشد.یعنی ماجراجوری رقم خوردکه بمانم.فکردریاوبوی بنفشه های اول سال وباران های وقت وبی وقت این موقع سال مازندران،...اگرچه یک لحظه آرامم نگذاشته اند(حتی تاامروز که هفتمین روز عید است)،امامی خواهم آماده شوم تا اوایل اردیبهشت ماه را در "نور"باشم.البته این حرف نیزباکلی اماواگروشاید...همراه است.

         ومهم ترازهمه اینکه:سال جدید را به تمامی دوستان شاعرم تبریک فراوان

 می گویم.امیدوارم که سال جدید سالی سرشاراز آرامش ،موفقیت وسربلندی برای همه ی شماعزیزان باشد.

/ 9 نظر / 19 بازدید
حسین

وقتی که هیچ چیز نداری وقتی که دست هایت ویرانه هایی هستند بی هیچ انتظاری حتی بی هیچ حسرتی دیگر چه بیم آنکه تو را افتاب و ماه ننوازند؟ وقتی میعادی نباشد رفتن چرا؟! بگذار تا شیطنت عشق چشمان تورا به عریانی خویش بگشاید. هر چند ثمره اش‎ جز رنج و پریشانی نباشد‎ ‎ اما كوری را به خاطر آرامش تحمل مكن "دکتر شریعتی" [گل]

يلدا

سلام به روزم با بهترين عيدي كه مي‌توانست نوازشگر چشم‌هاي من باشد. قدم رنجه فرمائید.

يلدا

سلام به روزم با بهترين عيدي كه مي‌توانست نوازشگر چشم‌هاي من باشد. قدم رنجه فرمائید.

يلدا

سلام به روزم با بهترين عيدي كه مي‌توانست نوازشگر چشم‌هاي من باشد. قدم رنجه فرمائید.

علیرضا خلیفه زاده

سلام دوست خوبم سال نو مبارک قبل از عید هرکاری کردم وارد وب شما شوم در هم می ریخت وبلاگت را اگر ممکنه سبک تر کن شاید بقیه دوستان هم چنین مشکلی داشته باشند.

سیدمحمدهاشمی

سلام دوست عزیز سال نو مبارک! آرزو دارم سال جدید قلم تان مثل سال قبل سبز و شکوفا باشد. با یک شعر بهاری منتظر حضور و نظرتان هستم.

سعیده

سلام دوست من ضمن عرض تبریک سال نو شما را به دیدار از ماه شب چهاردهم دعوت می کنم مشتاقانه منتظر حضور سبزتان هستم. همیشه بهاری باشید. ارادتمند: سعیده

بهمن

سلام عیدتون مبارک اگرچه شهر کرمانشاه زیباست نامردی اگه گنبد نیایید!!!![عصبانی][دروغگو][کلافه][منتظر][دلشکسته]کافیه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

حسن پاکزاد

سلام بر علیرضای عزیز امروز یه اتفاقی توی اداره مون افتاد من این بیت از شعرتو خوندم: کار ازکار گذشته است نگو برگردم گرچه بسیار گذشته است نگو برگردم الان داشتم تو وبلاگ جمشید عباسی دور میزدم اتفاقی به اسمت برخورد کردم خیلی برام جالب بود،خونواده خوبند کوچولوت چطوره؟ معلوم که هنوز کرمانشاه هستی ان شاالله همیشه خوش باشی یاد اون نمایشگاه کانونهای فرهنگی تو اردوگاه شهید رجایی هم بخیر با افتخار لینک شدید