دلم می خواست روزی را ببیند

چندوقتی است که درهوای دوبیتی روزگارمی گذرانم ولطفی برای ذوق شاعرانه ای که سخت این روزها برای سرودن کارهای تازه،بی طاقتم وکم حوصله.

 

(١)نه می خواهم مرا جان باشی ...اما

کمی مثل درختان باشی ...اما

دلم می خواست روزی را ببیند

تویک ذره؛که باران باشی ...اما

 

(٢)هوای شرجی و...اماچه حالی!

رهاازمردم دنیا ،چه حالی!

مرادیگربه حال خودگذارید

من وباران...من ودریا...چه حالی!

/ 13 نظر / 22 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ناشناس

برای آقای سبز کربلا: واینجا دشت گریان کبوتر و گلهای شقایق باز بی پر برایت مشق املا می نو یسم: "که خواهر باز دنبال برادر"

حسن پاکزاد

سلام با خبرٍ حضور استاد یهمنی و استاد محمدرضا عبدالملکیان به همراه اعضای دفتر شعر جوان در زنجان ... و یا خنده می نویسم و یا گریه می کنم از حال و روز شاعری ام باخبر شده بروزم [گل]

دادیار حامدی

سلام مخلصيم آقاي حكمتي. دوبيتي هاي خوبتان را خواندم. با غزلي به روزم

سطرگریه

[گل][گل][گل] نیستی عزیز حتی زیر سایه ی درخت من ولی هنوز چشم خسته ام به راه تا تو را... [شوخی]

لیلا عبدی

سلام . . حتی نمانده است برایم بهانه ای دنبال من نگرد که دیگر نشانه ای... . . با غزلی بروزم[گل]

لیلا عبدی

سلام . . حتی نمانده است برایم بهانه ای دنبال من نگرد که دیگر نشانه ای... . . با غزلی بروزم[گل]

ناشناس

"برای سوار صبح سپیده" روزی که بیایی بهار نزدیک است خورشید عروس این شب تاریک است ماهی در آسمان بروید با ناز فال همه شعر و غزل ها نیک است

يادم ترا فراموش

سلام برادر بزرگوار هنرمند لذت بردم وبلاگتان را كه ديدم تداعي خاطراتي شد از دهه 70 و كرمانشاه... دعوتيد با افتخار مزين بفرماييد

دریاچه ی قو

علیرضای نازنین! دوبیتی های نابی سروده ای. مبارک باشه. امروز آمدی ولی بدون ردپا برگشتی. اشکالی نداره همین که می خوانی برای من کافی است...........راستی سلام!