آمدطلوع کرد،آمدغروب کرد....

آمد،بهاررادرسنگ وچوب کرد

چشمی که سالها درمن رسوب کرد

چشمی که سالها در شعرهای من

آمدطلوع کرد،آمدغروب کرد

من هرچه می کشم،از عشق می کشم

این عشق هرچه کرد،بامن چه خوب کرد

                    ***

چشمی که بی دریغ با چشم های من

حرف ازشمال زد،یادازجنوب کرد

مثل رسیدنش؛...آرام،بی خبر

پشت همین غزل روزی غروب کرد...

/ 7 نظر / 29 بازدید
خلیل شیخیانی

سلام.علیرضا منم .میشناسی؟ به فاطمه هم سلام برسان .به تمام کرمانشاه.منتظرتم .

زلف شه(zelfe-she)

سلام همسایه شمالی من ! قدیما بروز که میکردی خبر میشدیم !! چشمی که بی دریغ با چشم های من حرف ازشمال زد،یادازجنوب کرد .......زیبا بود بروزم و منتظر بارش نظرت بر من شلاب ببار به فاطمه نازنین سلام برسون " ری را " را ببوس پیروزه

امین شیرزادی

سلام . به روزم با غزل و 4رباعی[گل] منتظر نوازش نگاه گرمتان

تبرستان

نسخه جديد فرهنگ لغت آنلاين مازندراني تبرستان فعال شد با امكانات ديد http://tabarestan.ir

سطرگريه بهمن نشاطي

سلام عزیز کارت زیبا بود

نیره کاشی

سلام و خداقوت. با یه غزل مثنوی به روزم و منتظر نظر.

در جستجوی آن لغت تنها

ممنون عشق نبض تر شالیست تو هم می دانی نم شبهای شمالیست تو هم می دانی نه که از مقدم مهمان بدمان می آید غممان سفره خالیست تو هم می دانی زیبا بود و خاطره انگیز