پای پیاده...

عطر گلاب و زعفران اینجا فراوان است

فوج کبوتردر میان صحن و ایوان است

هرشخص را دیدی زیارت آمده اینجا

این بارگاه آیینه ای از جمع خوبان است

جاده پرازدل های عاشق می شودکم کم

وقتی که مقصدخانه شاه خراسان است

زخم دلم دیگر شفا خواهد گرفت این بار

دیوار سقاخانه در چشمم نمایان است

پای پیاده می رسد زائر زهرگوشه

مشهد شده رودی که هرلحظه خروشان است

دست طلب برداراگرحاجت دلت دارد

احوال مشهد ابری و لبریز باران است

من دست خالی از حرم بیرون نخواهم رفت

تاصاحب این خانه هم در فکر مهمان است...

/ 4 نظر / 32 بازدید
افسانه توکلی

دروود قلمتان سبز و توانا

ج-عباسی

سلام به حرفهای تازه ات رسیدم و بهره بردم به قدر ظرفیت روزهایت آفتابی! بدرود

مقنی

سلام علیرضای عزیز ممنون